تبليغاتX
پنهان
روزنوشت هاي سينمايي

 

اين روزها بدجوري كلافه ام برگمان

 

هميشه سر اين قضيه مشكل داشتم كه در حوزه ي فيلم ديدن ، به حرف چه كسي اعتماد كنم . اين ماجرا هم ضرر مالي و هم زماني زيادي را برايم ايجاد كرده . بگذريم . نوشتن راجع به برگمان هميشه من رو بر خلاف كاراكتر هاي به بنبست رسيده اش سر ذوق آورده   . حتي  مواقعي كه در مورد فيلمي از او نوشتم كه من رو نسبت به معرفش بي اعتماد كرده است . مثل مهره هفتم . اما برگمان آنقدر سينماست كه اگر صد مهره هفتم هم در كارنامه اش باشد فيلم سكوت جبران مافات مي كند .

 من هم مهره هفتم را با تمام تشبيهات و ارايه هاي بي نظيرش دوست دارم . اما اساسا ردي از سينما و بخصوص سينماي برگمان در آن نمي بينم . و معتقدم برگمان در آن ، سينما را با تئاتر اشتباه گرفته . دقيقا مثل اتوبوسي به نام هوس  اليا كازان . از متنش گرفته كه از يك نمايشنامه اثر خودش به نام نقاشي روي چوب اقتباس شده تا ميزانسن هاي به شدت تئاتريش  و ديالوگ هايي كه تمام ابهتش به اين است كه آن ها را روي صندلي هاي سالن تئاتر و زنده بشنويم . نه از باندهاي سراوند سينماي خانگي . انصافا برگمان در مهره هفتم هنوز برگمان نشده . بيان پر طمطراق و آگرانديسمان شده او از مرگ قابل قياس با سكوت يا فاني و الكساندر نيست . در مقوله ي سينماي برگمان ، تنها از مهره هفتم حرف زدن يعني از سينما چيزي نگفتن . روي اين قضيه آكسان ميگذارم چون سالهاست كه در همه ي محافل ، برگمان را با اين فيلمش معرفي و بررسي ميكنند . نمونه ي بارزش هم جشنواره ي فجر سال گذشته بود . كاش حداقل يك پلان از فيلم سكوت را نمايش ميدادند كه مخاطبان بدانند برگمان همچين فيلمي هم دارد . البته تاكيد من روي سكوت ، جوگيري يكي دو روزه و روشنفكر مئابانه ي بعد از ديدن فيلم هاي او نيست . اين فيلم رو سالهاست كه ديدم .

برگمان در كارنامه اش امثال سكوت زياد دارد . اما شخصا سكوت را بيش از ساير اثارش دوست دارم . سكوت فيلم سكوت ، شديدا قابل لمس است . نه از سر كمي ديالوگ هايش كه چه بسا اگر اينگونه بود فيلم هاي صامت را بايد عاشقانه مي پرستيدم . نه . سكوت برگمان از جنسي ديگر است . ديالوگ هاي فيلم بسيار اندك است . اما آن قدر سينماست كه دغدقه هاي كلي آثارش را نه گذرا و سطحي بلكه بسيار موشكافانه و عميق بررسي ميكند . پوچي . تنهايي . بحران هويت . بحران جنسي . عدم توانايي برقراري ارتباط و... . برگمان در اين فيلم اين دغدقه ها را شعار گونه فرياد نمي زند . نتيجه گيري هم نميكند . بلكه يك دستگاه ساختاري قوي طراحي ميكند . همه چيز اين فيلم در ساختارش نهفته است . و انصافا اين كار هر كسي نيست .

 به همين دليل است كه با پرداختن به مهره هفتم و غفلت از خود برگمان كلافه مي شوم . كلافه از اين كه يك نفر را بسيار بزرگ بدانيم ( و البته هست ) اما در ستايش او حرفي براي گفتن نداشته باشيم و چيزي يادمان نيايد .

 

" آنچه در فيلم اهميت دارد لحظه اي است كه در آن مولف وجود نداشته باشد . هنرپیشه هم نباشد حتی داستان وموضوع . هیچ چیز نباشد مگر خود فیلم که به حرف می آید و چیزی می گوید که ترجمه نا شدنی است . لحظه ای که از چیزی دیگر حرف زده می شود چیزی که از هیچ راه دیگری بیان شدنی نیست مگر از راه فیلم...فیلم های برگمان چیزهایی هستند جدا از جهان بینی اینگمار برگمان.آنچه در فیلم های برگمان گفته می شود زاده ی خود فیلم هاست و نه برگمان  . درک این نکته کاریست انقلابی "
ژاک ریوت

 

ژاك ريوت درست مي گويد . برگمان مولف بزرگيست . اما فيلم هاي او شديدا مستقل هستند و هر كدام راه و روشي مختص خود دارند . اما من يك جمله به آن اضافه ميكنم . اگر قياس فيلم هاي جيمز كامرون با آنتونيوني قياسي مع الفارق است ، قياس فيلمي از برگمان با فيلم ديگرش هم مع الفارق است . اما ذره اي شك در مولف بودن برگمان وجود ندارد . و اين همان نكته ايست كه به قول ژاك ريوت  ، درك آن كاريست انقلابي  .

 

 

نوشته شده توسط ح.گ در ساعت 23:14 | لینک  | 

......
نوشته شده توسط ح.گ در ساعت 12:12 | لینک  | 

......
نوشته شده توسط ح.گ در ساعت 12:11 | لینک  | 

.......
نوشته شده توسط ح.گ در ساعت 12:11 | لینک  | 

........
نوشته شده توسط ح.گ در ساعت 12:10 | لینک  |