تبليغاتX
پنهان
روزنوشت هاي سينمايي

 

تو چرا اينقدر مي ترسي ؟

 

علاقه ي افراطيم به سينماي هانكه هميشه با ترس و وحشتي شديد نسبت به فيلم هايش همراه بوده . هنوزم كه هنوزه بازي هاي خنده دار او خوفناك ترين فيلمي است كه ديدم . فيلمي كه نه عجايب الخلقه هاي هاليوودي در آن جايي دارند و نه به اندازه ي اسلشر هاي سينمايي خون ريخته مي شود . شايد وحشتم  بابت تماشاي ماكتي است كه هانكه در ابعاد يك خانه ي ويلايي كنار درياچه از جهان ترسيم كرده است . شايدم اين وحشت بابت فشار دادن دكمه ي كنترلي باشد كه آن پسر گلف باز در آن خانه فشار داد و همه چي را به جايي كه مي خواست برگرداند . نمي دانم . و جالب تر اينكه معلم پيانو او نيز تلخ ترين فيلميست كه تاكنون ديده ام . البته ترس و تلخ كامي من از اين دو فيلم هيچگاه مانع علاقه ي شديدم نسبت به اين دو فيلم نشده است  . چون قبل از تماشاي فيلم هاي او بايد تعهد نامه اي را پر و تحويل خود هانكه داد و من اين كار را كرده ام . در آن تعهد نامه نوشته شده است كه "ساختن فيلم هانكه بسيار ساده تر از ديدن آن است " . من با قسمت دوم جمله ي هانكه خيلي موافقم . اما قسمت اول آن را شكسته نفسي ميدانم و معتقدم اتفاقا اين نوع فيلم ساختن سخت ترين نوع فيلمسازي است . همه ي اينها رو گفتم تا به پنهان برسم . قطعا پنهان را بهترين اثر او مي دانم .

پنهان واقعا فيلميست تمام نشدني . اين جمله را ستايش وار بيان نمي كنم  . تمام نشدني نه از باب زماني و مكاني   . از اين جهت كه آن قدر به لحاظ ساختاري قوي است كه تحليلش كار يك روز و دو روز نيست . با هر بار درست ديدنش به زواياي جديدي ميتوان دست يافت . البته منظورم از اين زوايا ، تفاسير هرمونوتيك واري  كه گويا مدتيست مد شده  نيست .  بحث  در خصوص پنهان واقعا جديست . در اين شك ندارم . و البته ادعايي هم ندارم كه من توانسته ام جدي بودنش را درك و تفسير كنيم . اما قطعا به اندازه ي توانم به آن مي پردازم و از اين قافله عقب نمي مانم . اين فيلم را شايد بيش از هفت بار به طور كامل ديدم . ( به جز مرورهايي با دور تند ) . اما چند روز پيش سعي كردم دكوپاژ هانكه را روي كاغد بياورم . از مدت زمان پلان هايش گرفته تا زوايا و ماهيت دوربين ( ؟؟؟؟؟؟؟؟)  و ميزانسن  ها  و خيلي موارد ديگر . از هيچ چيز به راحتي عبور نكردم و آنرا روي كاغد آوردم . نتايج كار واقعا برايم حيرت اور بود . و به همين خاطر با قطعيت گفتم كه قسمت اول جمله ي هانكه شكسته نفسيست . واقعا اين نوع فيلمسازي سخت است . و با تاسف جمله ام را اصلاح ميكنم كه واقعا اين نوع فيلمسازي بر خلاف تصور خيلي ها سخت است .

هيچ گاه يادم نمي رود . فيلم را شهرام مكري به من معرفي كرد . آن هم به عنوان يك اثر مينيمال . فيلم را ديدم و حيرت زده شدم و به شهرام گفتم كه اگر اين سينماي مينيمال است ، من واقعا آن را درك كردم . 

البته اين مينيمال گرايي براي سينماي ما و بخصوص حوزه ي  فيلم كوتاه آفتي شده . پنهان در ظاهر فيلم ساده ايست . اما با نهايت پيچيدگي به اين سادگي رسيده است . چيزي كه ما مي خواهيم بر عكسش را وانمود كنيم . آن قدر كار را بر خودمان ساده بگيريم كه در نهايت با همان تفاسير هرمونوتيك واري كه عرض كردم مد شده است براي سهل انگاري هاي بي پدرمان شناسنامه درست كنيم  . خدا رو شكر چند اصطلاح جديد هم ياد گرفته ايم كه خوب به كارمان مي ايد  . آوانگارد . مدرن . پست مدرن و ...  نتيجه اش مي شود اين اشفته بازار فيلم كوتاه . بگذريم . قرار بود از ترس بگم .

 در پنهان ، هانكه تماشاگرش ( مخاطبش ) را جور ديگري مي ترساند . با سوال هايي پي در پي ولي بي جواب . كه اوج اين بي جوابي را در پايان فيلم شاهد هستيم . و اين گوياي اينست كه هانكه نميخواهد ما كلاسيك وار  فيلم ببينيم . نمي خواهد تمام فكر و ذكرمان اين باشد كه چه كسي نامه ها را ارسال مي كند . او از ابتداي فيلم به مخاطبش مي فهماند كه به اين ها فكر نكن چون جوابي نخواهي گرفت . و اساسا تفاوت پنهان با ساير فيلمهايي كه با اين موضوع  و داستان سر و كار دارند در همين است . پنهان ، رجعت به درون است . اين رجعت هم در داستان نمود دارد و هم در ساختار . ژرژ ابتدا خواب مي بيند كه مجيد خروسي را سر مي برد و سپس  او را آزاد ميدهد . اما خواب بعديش اينست كه مجيد را به زور سوار ماشين مي كنند و از خانه مي برند . در خواب اول ، او هنوز دوست دارد به باور واقعيت جعلي كه ساخته ادامه دهد . اما با كشته شدن مجيد خواب دوم را مي بيند و نا خواسته به وجدانش رجعت مي كند . واقعا جوهره ي اين نامه ها چيست ؟ چيست كه باعث مي شود او بعد از مدت ها به مادرش سر بزند . چيست كه باعث مي شود او ديگر بدون خوردن چند قرص و تاريكي مطلق خوابش نبرد  . تازه وقتي هم كه خوابش ببرد چيزي جز كابوس تلخ واقعيت نبيند . و هانكه چه هوشمندانه اين داستان نه چندان شبيه به داستان را در حاشيه ي وقايع اجتماعي مي پروراند . ارجاع هاي متعدد او به كشتار الجزايري ها در فرانسه و تبعيض نژادي  در فيلم ، انصافا بي نظير بود .

نا امني كه در فيلم مي بينيم اگر چه  ظاهرا آبژه هستند  اما اساسا سابژه اند . و اين همان ترسي است كه گريبان ژرژ را گرفته و بيننده هم از آن بي نسيب نمي ماند . و هانكه چقدر خوب مي تواند اين مسائل را با دغدقه هاي اساسي روز گره بزند . بار قبل با تبعيض نژادي و اين بار با دنياي رسانه . شخصيت اصلي اين فيلم يك آدم رسانه ايست . آدمي كه دنياي رسانه ها تا دكور خانه اش هم نفوذ كرده اند .

اما شايد واقعا نامه ها را خود هانكه ارسال ميكند .  از او بعيد نيست . بازي هاي خنده دار كه يادتان هست با بيننده چه كار كرد ؟ بنده هاي خدا فكر ميكردند دارند فيلم مي بينن . خبر نداشتند كه هانكه در روايت به چنان قدرتي رسيده كه مي تواند درست وسط فيلم ، ادعاي خدايي كند و آن را به عقب بر گرداند و  اصلاح كند . ما مجبوريم اين قوانين هانكه را باور كنيم . دنياي  بيروني او اگرچه شبيه واقعيت نيست . اما نتيجه اي جز رجعت به واقعيت ندارد .

 

به قول  ويرجينيا وولف  :

 

 " هنر قرار نیست نسخه بدلی واقعیت باشد .  از آن لعنتی همان یکدانه کافی‌ست  "

 

نوشته شده توسط ح.گ در ساعت 15:8 | لینک  |