آه بروس لي
بالاخره My Blueberry Nights رو ديدم . اوايل فيلم با وانگ كار واي احساس غريبي كردم . اما چند دقيقه بعد اون حس برطرف شد و كار واي هميشگي رو ديدم . مثل هميشه ذوق زده در بيان عشق . قاب هاي خيره كننده و اسلوموشن هاي مختص خودش . موسيقي هم مثل هميشه با وسواس فراوان . اساسا شرق آسيايي ها خيلي نسبت به موسيقي حساس و نكته بين هستند و بر خلاف ما ايراني ها شديدا اون رو مي شناسند . طوري كه بعضا موسيقي فيلم هاي درجه ده رزمي شون از موسيقي فيلم هاي درجه يك سينما ي ما ( اصلا فكر نكنيد كه منظورم بيضاييست ) بهتر و دقيق تر انتخاب يا ساخته شده است . بگذريم . اصلا بحث موسيقي نيست .
مدتيست در حال تماشاي آثار سينماي شرق آسيا هستم . شايد اگر ذهنم در مقام مقايسه ( كاملا شخصي و نه رسمي ) با سينماي خودمان بر نمي آمد سال هاي ديگري هم از اين سينما غافل مي ماندم . بعد از هر بار ديدن يك فيلم از اين سينما آهي مي كشم و حسرت اينكه بعد از بيرون آمدن از سينما ، بگويم چه فيلم خوبي بود در دلم مي ماند . جواب اين سوال كه چرا سينماي كشورم سال هاست در حال در جا زدن هست و هر روز اوضاع بد تر ازقبل مي شود به نظرم در سينماي شرق آسيا نهفته است . ما سال هاست كه ديگر نميتوانيم با مظلوم نمايي براي خودمان جايگاهي دست و پا كنيم . اگرچه فكر ميكنم در سال 2008 ، هنوز هم براي مردم دنيا ، ديدن زندگي ايراني ها در ده كوره ها بيش از سينما جذاب و دنبال كردني باشد و هنوز جا دارد كه ضعفمان را در گرفتن يقه ي تماشاگر و نشاندنش بر روي صندلي سينما را جبران كنيم .
در سالهاي گذشته ، سينماي شرق آسيا مترادف بود با بروس لي و جكي چان و امثالهم . در حوزه ي سينماي هنري هم چند نفر با سركردگي كوروساواي كبير بيشتر نبودند . اما انصافا ديگر فيلم هاي خوب اين سينما نه انگشت شمارند و نه محدود به چند فيلمساز . هر روز از طرف دوستان اهل سينما اسمي از اين سينما به ادم معرفي مي شود .
از فيلمهايي كه زمينه ساز شروع اين كنجكاوي برايم بود شايد فيلم Old Boy بود . اين فيلم تمام معادلاتم رو از سينماي شرق آسيا بهم زد و نويد يك فيلمساز خوب از اين سينما داد . چانگ ووك پارك دو فيلم ديگر هم دارد كه سه گانه ي انتقامش را تكميل مي كند . سريعا آن ها را تهيه كردم و ديدم . اگرچه به اندازه ي old boy فيلمهاي كاملي نيستند اما فيلمهاي خيلي خوبي بودند . old boy نه تنها در سينماي آسيا بلكه در سينماي جهان يك اتفاق خجسته بود .
شناخت من از كيم كي دوك هم برايم در اوايل همين جريان قرار گرفت . ابتدا بهار تابستان پاييز زمستان و باز بهار را ديدم . خيلي فيلم خوبي بود . از آن دسته از فيلمها بود كه فرم و ساختارش همگي همسو با جريان اصلي فيلم بود . كيم كي دوك در اكثر فيلمهايش محوريت تناسخ را هم در داستان و هم فرم و ساختارش دنبال مي كند . 3IRON فيلم ديگري بود كه از او ديدم . از فيلمهاي ضعيفش بود . اما مدتي پيش يك فيلم بسيار خوبي از او ديدم به نام Bad Guy . از آن فيلمهايي بود كه باز همان حسرت هميشگي را بر دلم نشاند .
وانگ كارواي هم كه سردم دار بحق اين سينماست . اگرچه كمي دير سراغ فيلمهايش رفتم اما خيلي از قافله عقب نيافتادم . اولين فيلمي كه از او ديدم در حال و هواي عشقي بود . فيلمي كه به من ثابت كرد بايد او رو خيلي جدي بگيرم . فيلم بعدي كه از او ديدم 2046 بود . انصافا نه تنها بهترين فيلم او بلكه از بهترين فيلمهايي بود كه ديده بودم . واقعا فيلم دقيقي بود . از هر نظر . اين فيلم رو فرم به فرم در پريمير ديدم و مو به مو ميزانسن هاي خارق العاده اش را به ياد دارم . بعد از آن اپيزود بي نظيرش را در اروس ديدم . بهترين اپيزود آن فيلم بود و تنها اپيزودي كه بدون ديدن تيتراژ هم ميشد فهميد كه كارواي آن را ساخته . بعد از آن سعي كردم اكثر كارهايش را هر جور كه شده تهيه كنم و ببينم . بيشتر علاقه ام به كارواي جدايي از بحث تكنيكي و كارگرداني فيلم هايش كه بسيار دقيق و حساب شده است ، به اين دليل است كه كارواي با تم هميشگيش آن قدر بازيگوشي مي كند كه نيازي ندارد براي هر فيلمش سراغ يك دنياي متفاوت برود . بلكه با همان داستان هاي عاشقانه ي هميشگي اش اما در موقعيتي متفاوت مي تواند شاهكار خلق كند .
احترام به اين سينما به اين چند فيلمساز محدود نميشود . چن كايگه ، تاكشي كيتانو ، انگ لي و بسياري فيلمساز مطرح ديگر نيز هستند كه هر كدام در حوزه هاي مختص خودشان در سينما كار ميكنند و انصافا نگذاشتند سينماي شرق آسيا رو به اضمحلال برود .
