تبليغاتX
پنهان
روزنوشت هاي سينمايي

 

 

منجي عاشق مي شود

 

ديگر عادت كرديم هر يكي دو سال يكبار ، چشم به در استوديو پيكسار بدوزيم و منتظر باشيم موجودي دوست داشتني بيرون بياد و مستقيم برود بين بهترين هايمان . وودي در داستان اسباب بازي كه يادتان نرفته .  نمو . مك كويين  و داك هادسن  در ماشين ها . ( خدا بيامرزد پل نيومن را كه زحمت دوبله فوق العاده داك رو كشيد ) .

و اين بار وال اي از اين استوديوي ايده سازي بيرون آمد و چه خوش قدم بود و ما چه خوش اقبال . وال اي براي نجات زمين آمده . از قضا عاشق هم شده . به به . ظاهرا و قاعدتا دو قول انيميشن يعني پيكسار و دريم وركس رقباي اصلي اين صنعت هستند . اما انصافا در دريم وركس تا به حال حتي يك شخصيت ماندگار هم خلق نشده . اگر چه اخيرا گيشه را از پيكسار ربوده . اما به قول قديمي ها  دانه فلفل  سیاه و خال مه رویان  سیاه  هر دو جان سوزند اما این کجا و آن کجا "

در گذشته كارتون براي كودكان ساخته ميشد . اما فكر كنم با آمدن وال اي ، بيش از همه ، منتقدين ، فيلم باز ها و كلا سينما دوست ها ذوق زده شدند و سر ذوق آمدند . اصلا تمايل ندارم در مورد اين فيلم به مسائل حاشيه اي و سياسي ، تفكرات جهت دار و از اين مسائل رجوع كنم . تلوزيون به اندازه ي كافي در مورد صهيونيست در سينما ( حتي در مورد همشهري كين و كازابلانكا ) برنامه و مفسر دارد . من نه همچين آدمي هستم و نه دوست دارم پاي وال اي عزيزم به اين مسائل باز شود . ظاهرا برخي صاحب نظران تلوزيون ، وقتي فيلم ميبينند ، فقط آن را با بدون دخترم هرگز مقايسه ميكنند . بگذريم .

وال اي شايد بهترين ساخته ي پيكسار نباشد ، ولي از جهات مختلف سينمايي و هنري ، قطعا مهمترين فيلم اين استوديو است . بار بصري فيلم بسيار بالاست و جزو معدود آثاريست كه جدايي از بحث جذابيت بصري در آثار انيميشن ، از زيبايي شناسي منحصر به فردي بهره گرفته است . و چقدر فيلمنامه ي خوب و سنجيده اي  دارد . چه شخصيت پردازي شاعرانه و عميقي دارد و چقدر ساده و دوست داشتنيست .  در عاشقانه بودن وال اي كه شكي نيست . اما نكته ي جالب در اين بين اينست كه اين فضاي عاشقانه ، در جايي رخ مي دهد كه خبري از انسان نيست . خبري از هياهو و ادعاهاي آدمي نيست . خبري از كافه هاي آسمان باز فرانسوي نيست كه دو نفر بشينند و براي هم شعر بخوانند . نه . اين رمانس با وقار در فضاي بي رمق و مرده ي زمين شكل ميگيرد . در جايي كه سراپايش را زباله فرا گرفته و فقط وال اي و همدمش ، يك سوسك فسقلي ، آنجا زندگي ميكنند .

و نكته ي جالب تر اينست كه وال اي كه ظاهرا يك انيميشن است ، بسيار زبان سينمايي فاخر تر و غني تري نسبت به تعداد زيادي از فيلم هاي سينمايي دارد . فيلم در دقايقي طولاني ، از ديالوگ و نريشن استفاده نمي كند و با ارائه جزييات و ايده هاي خلاقانه اي ، دست به يك تصوير سازي درجه يك سينمايي ميزند . چقدر خوب فضاي آخرالزماني و داستاني خو.دش را با مخاطبش در ميان ميگذارد و چقدر هم او را به خنده وا ميدارد . فيلم ارجاعات زيادي به برخي فيلمهاي تاريخ سينما مانند 2001 يك اديسه ي فضايي و حتي مستند حقيقتي ناخوشايند دارد . حتي در لحظاتي موسيقي هم ارجاع داده مي شود . و اين ارجاعات چقدر خوب و به جا هستند . در سالهايي كه در هر ده فيلم از سينماي جهان حداقل يكي از آنها در مورد جهان آخرالزمانيست ، وال اي منجي جديد و عاشقي بود كه راه گذشته را تكرار نكرد  . مايوس نبود و اميدوارمان كرد . چقدر قداست به زمين و عشق بخشيد و عشق را به عنوان منجي زمين ، چقدر خوب تعريف كرد .  نميدانم اجازه دارم يك چقدر ديگه هم اضافه كنم  ؟ و چقدر به سينما اداي دين با وقاري كرد . وال اي با ديدن صحنه هاي فيلم سلام دالي اثر جين كلي ، توانست به ايو عشق بورزد و نتيجه ي اين عشق ، نجات زمين شد . آيا ميشود اداي ديني بهتر از اين به سينما كرد ؟ .

البته اين لحن احساساتي و لطيف فيلم ، پيام اصلي يعني حفظ و حراست از زمين و محيط زيست  و نيز جهان ماشيني را تحت الشعاع قرار نميدهد و پيام با لحني جدي و هشدار دهنده مطرح مي شود . اما در آخر راهي براي بيننده باقي نميگذارد جز اينكه ، WALL-E را دوست بدارد .

 

 

 

 

نوشته شده توسط ح.گ در ساعت 13:34 | لینک  |