تبليغاتX
پنهان
روزنوشت هاي سينمايي

 

 " بمبها از آسمان ريختند روي خانه همسايه . تو از ايوان پرت شدي و مردي . بايد يك قرص آرام بخش بخورم . دلم شور ميزند . كاش الكي باشد . آن شب اصلا دلشوره نداشتم . هماش شب كه برق رفت . پيش از اينكه از ايوان بيايي توي اتاق ، بمبها ريختند روي خانه همسايه . تو از ايوان پرت شدي و مردي . لباس شنا تنم بود . از يك دايو خيلي بلند شيرجه زدم . اما آب نبود . سنگ سفت بود . كبوترها از روي خاك گندم بر ميداشتند و دانه دانه ميگذاشتند كف دست تو . نشسته بودي لب حوض . روت را برگرداندي و شدي سياوش . از تو كه سياوش بودي عكس گرفتم . بايد صدقه بگذارم كنار . براي همين اين خواب را ديدم . حتما همين است . اين دلشوره من اصلا بي خوديست . آن روز اصلا دلشوره نداشتم . همان روز كه بمبها ريختند روي خانه همسايه و تو از ايوان پرت شدي و مردي . "

 

اينها چند خطي از بهترين پنج صفحه ي عمرم است . هنوز هم حسرت ميخورم كه چرا چندين سال ، خواندن اين كتاب را پشت گوش انداختم . و خوشحالم از اين بابت كه اعتصاب و دل زديگيم از رمان هاي ايراني با رمان انگار گفته بودي ليلي از سپيده شاملو شكسته شد .

عادت به خواندن چند كتاب با هم ندارم . اما دري لولا شده به فراموشي اثر ريچارد براتيگان را همزمان با كتاب سپيده شاملو  ميخوانم . دوست ندارم زود تمام شود . هر چند به همان تعداد كه شعر خواندني دارد ، شعر نخواندني هم دارد . اين ، يكي از خواندني هايش است

 

 

نيمه هاي شب تلفنم زنگ زد

من اما پاسخ ندادم . باز هم زنگ زد و زنگ زد و اه

خفه شو ! طوري زنگ ميزد انگار

ديوانه شده باشد .

هميشه در ذهنم بود كه خبرهاي خوب

نيمه شبانه نمي رسند ، پس به تلفنم

جواب ندادم و

حواله اش كردم به جهنم . البته درست حدس زده بودم ،

پشت خط كسي بود كه قصد داشت خبر بدهد

كندي ترور شده است

 

 

و اين يكي ديگر از خواندني هايش است

 

 

مارسيا

دوست دارم زيبايي بلند و بلوند تو رو

تو دبيرستان ها درس بدن ،

تا بچه ها ياد بگيرن كه كسي

مثه آهنگي زير پوست زندگي ميكنه و

مثل يه هارپسيكورد نوراني مي مونه

مي خوام كارنامه هاي دبيرستان ها

مثل اين باشه :

بازي كردن با اشيا حساس شيشه اي

20

جادوي كامپيوتر

20

نامه نگاري به آن كسي كه دوستش داري

20

آموزش در باب ماهي ها

20

زيبايي بلند و بلوند مارسيا

20+

 

 از كتاب گفتم چون نميدانستم بايد از چه فيلمي حرف بزنم . مدتيست فيلمي به نوشتن درباره اش وادارم نكرده . اما انگار گفته بودي ليلي ، وادارم كرد . ازين پس هرگاه اين حس سراغم بيايد ، از چيز ديگري مينويسم كه سينما را وادار به حسادت كنم .  

 

 

نوشته شده توسط ح.گ در ساعت 21:27 | لینک  |