مردم خسته شدند
منم يكي از اونا
ويلگوت شومان را اكثرا زير سايه ي اينگمار برگمان به ياد مي آورند . البته تا حدودي منطقيست . اما او با ارائه ي آثاري همچون مستند من كنجكاوم ( آبي ) رسما خودش را مستقل از نام برگمان تعريف كرد . اگر چه نگاه و تفكر تماما اروپايي و تا حدودي برگماني بر فضاي فيلم حاكم است ، اما او در ساختار و فرم روايي رايج در اثار مستند آن زمان ، كاملا دست به آشنايي زدايي مي زند و الگويي مدرن ، كه قبل از آن كمتر در سينماي مستند و بيشتر در سينماي داستاني در اروپا شكل گرفته بود ، ارائه مي دهد . او به جاي به تصوير كشيدن سوژه اي بكر و ناب ، موضوعي معمولي را دست مايه ي اثرش قرار مي دهد با اين تفاوت كه نگاه روشنفكرانه و پر وسواسش را به جاي جهت دهي به سوي يافتن سوژه اي بكر ، روي ارائه ي ساختار و فرمي بكر در جهت ارائه ي اطلاعات به مخاطبش متمركز ميكند .
شومان در سال 1968 مستند من كنجكاوم را ساخت . سالي كه در اروپا معدادلات جديدي رقم خورده بود . مردم آن روز اروپا خسته از جنگ و آوارگي بودند و دغدقه هاي جديدي پيدا كرده بودند . از برابري هاي اجتماعي و كارگري در هر محفل سياسي و فرهنگي و هنري گرفته تا جمع هاي خانوادگي و ميتينگ هاي روشنفكري در كافه ها دم زده مي شد . تعداد زيادي از مكاتب هنري ، ادبي ، سينمايي ، فلسفي و سياسي متولد شدند و مردم با انبوهي از واژه هاي ايسم دار مواجعه شدند . مردم دغدقه هاي تازه اي پيدا كردند . مانند انسان هايي كه مدت ها در زندان تشنه بودند و به يكباره آنها را كنار اقيانوسي رها كرده باشند . نگاه تحول خواهانه ي مردم در هر قشري ، آنچنان بدنبال بر هم زدن اصول و قوايد قبلي بود كه هيچ حوزه اي نتوانست دوام بياورد . از جمله سينما كه در فرانسه زودتر از همه جاي دنيا با موج نو رنگ و بوي تازه اي به خود گرفت .
اينها را گفتم به اين دليل كه نميتوان چندان با مستند من كنجكاوم بدون در نظر گرفتن اين شرايط ارتباط بر قرار كرد . من كنجكاوم نه تنها در آن شرايط و با آن نگاه ساخته شد ، بلكه موضوع مطرح شده در آن نيز كم و بيش به همين وقايع بر مي گردد . فيلم با توجه به مستند بودنش و اينكه در اين حوزه دست و بال كارگردان در بهم زدن روايت و ساختار كلاسيك كمي بسته تر از سينماي داستانيست ، فرم جسارت طلبانه اي دارد . البته مستند هايي با فرمي بديع و نو قبل از آن ساخته شده بودند . اما اين فيلم با توجه به زمان ساخته شدنش ، بيشتر مورد توجه قرار گرفت . يكي ديگر از دلايل اين توجه ، علاقه شديد شومان به برگمان است ، چه به لحاظ شخصيتي و چه سينمايي . شومان حتي سابقه ي بازي در فيلمي از برگمان ( شرم ) را دارد و نيز يك مستند در سال 1963 به نام اينگمار برگمان فيلم مي سازد را كارگرداني مي كند . فضاي سرد با افكت هاي نا آشنا و فرم روايي بي پرده ي او در من كنجكاوم ، از همان ابتدا به ذهن مخاطب نه اينكه مستقيما آدرس برگمان را بدهد ، اما تغريبا حول و حواشي چند كارگردان سينماي مدرن در اروپا در گردش است . فيلم به شدت بيننده را در ابتدا سردرگم مي كند و قدرت تفكيك و منظم كردن رويداد هايي كه مي بيند را از او ميگيرد . اما بعد از گذشت دقايقي كم كم فرم خاص فيلم براي بيننده آشنا و عادي مي شود . فيلم دو روايت در هم تنيده ايست كه در اولي شاهد فيلمي از شومان هستيم و ديگري رويداد هايي از ساخته شدن همان فيلم است كه خود شومان به عنوان كارگردان با عوامل و بازيگرانش رابطه دارد . فيلم اين دو روايت را به شكلي خلاقانه تا انتها هدايت مي كند . در حقيقت اين نوع روايت نه تنها آنقدر كه در ابتداي امر به نظر مي رسد پر طمطراق نيست ، بلكه ابداعي ذكاوت مندانه از شومان است كه توانست از آن بار بمباران اطلاعات سرد و بي روح و كسالت آور فيلمش كم كند . اگرچه در كليت ، با اثري سرگرم كننده كه بتواند با هر كسي ارتباط برقرار كند مواجه نيستيم . فيلم از ابتدا تكليفش با مخاطب روشن است و هر مخاطبي را دعوت و تشويق به ديدن اثر خسته كننده اش نمي كند .
من كنجكاوم نگاه كنجكاوانه ي دوربين شومان به مسائل اجتماعي آن روز اروپا از جمله نگاه اجتماعي اقشار گوناگون با پديده هاي مختلف جنسيست و در مرحله ي بالاتري او با دوربيني فراتر از نگاه خود و با ماهيتي ذاتا مستند گونه ، خود و نگاهش را زير سايه ي نگاه رئاليستي آن قرار مي دهد .