لطفا اين آدم رو تا حدودي جدي بگيريد
چندان علاقه اي به سايه افكندن مباحث غير سينمايي در سينما ندارم . اگر هم علاقه اي وجود دارد در قالب ارائه ي آن به شكلي ساختاري است . اسلاوي ژيژك اگرچه بيشتر با ديد فلسفي و روانشناسانه و حتي سياسي به سينما نگاه كرده اما در برخي مقالاتش اتفاقا اين مباحث را اصلا به شكلي تاويلي عنوان نكرده و آن را در قالبي كاملا سينمايي مطرح كرده است .
حافظه ي بيوگرافي خوبي از اسلاوي ژيژك ندارم . اما او در اسلوني بدنيا آمد و مي شود گفت جزو پيشگامان نظريه پردازي ميان رشته اي در اين يكي دو دهه ي اخير است . اگرچه اكثرا او را با نگاه لاكاني ميشناسند اما در كليت آثارش مي شود رد پاهايي از هگل و ماركس پيدا كرد . اما همانطور كه گفتم نام ژيژك اكثرا با نام لاكان و بررسي مفاهيم لاكاني در سينما مترادف شده است .
او را اگرچه در ايران بيشتر در حوزه ي سينما مي شناسند اما در حوزه هاي ديگري نيز وارد شده و اتفاقا سر و صدا هايي هم راه انداخته است . تا آنجا كه حتي در خصوص لنين و مفاهيم همراه او نيز دست به قلم شده است . اما در ايران و بين اهالي سينما اكثرا او را با دو كتاب به ياد مياورند . اگرچه كتاب هاي ديگري از او نيز چاپ شده است . اما كتاب هنر امر متعالي مبتذل كه قرائتي لاكاني از فيلم بزرگراه گمشده ي ديويد لينچ است و نيز كتاب لاكان – هيچكاك ( آنچه مي خواستيد درباره ي لاكان بدانيد اما جرئت پرسيدنش از هيچكاك را نداشتيد ) كه خود اسلاوي ژيژك به عنوان ويراستار انگليسي و مازيار اسلامي ويراستار فارسي آن است بيش از ساير كتب مخاطب داشته است . به علاوه اينكه كتاب لاكان – هيچكاك برنده ي جايزه ي اولين دوره كتاب سال سينماي ايران خانه سينما در سال 86 نيز هست .
هر دو ، كتاب هاي مهم و جدي هستند . بخصوص كتاب لاكان – هيچكاك كه نه تنها با نگاهي ژيژكي به ماجرا پرداخته بلكه به نظريات نظريه پردازان ديگر اين مكتب نيز توجه كرده است . اگرچه به قول دكتر منصور براهيمي در جاهايي ژيژك بيش از اندازه فاضلانه به قضيه نگاه كرده است مثل مرد عوضي را چه مي شود .
در كتاب هنر امر متعالي مبتذل فصلي وجود دارد به نام تخطي ذاتي كه به نظرم بهترين قسمت اين كتاب است و ژيژك نگاه لاكانيش را كاملا در قالب سينما مطرح مي كند و در خصوص فيلم كازابلانكا نكته ي جالبي را مطرح مي كند كه بايد جدي گرفته شود . حتي در بين مخالفانش . چكيده اي از آن فصل :
" صحنه ي كوتاه و مشهوري از فيلم كازابلانكا : السا لاند ( اينگريد برگمن ) به اتاق ريك بلين ( همفري بوگارت ) مي رود و مي كوشد جواز عبور را از ريك بگيرد كه او و شوهرش امكان فرار از كازابلانكا به پرتغال و سپس به آمريكا را مي دهد . پس از آنكه ريك از دادن مجوز امتناع مي كند ، السا به سمت او هفت تير مي كشد و تهديدش ميكند . ريك ميگويد : ( بجنب ، شليك كن ، اين لطف رو در حقم بكن ). السا در هم مي شكند و در حالي كه مي گريد براي ريك تعريف مي كند كه چرا او را در پاريس ترك كرد . و در همان حال السا مي گويد : ( اگه مي دونستي چقدر دوستت دارم ، چقدر هنوز دوستت دارم ). در يك نماي نزديك همديگر را در آغوش مي كشند . فيلم به يك نماي 5/3 ثانيه اي از برج هاي فرودگاه در شب ديزالو مي كند كه نورافكن هاي گردان آن محوطه ي فرودگاه را دور مي زند و سپس دوباره از نمايي خارجي روي پنجره اتاق ريك ديزالو مي كند و ما ريك را ميبينيم كه كنار پنجره ي ايستاده بيرون را نگاه ميكند و سيگار ميكشد . ريك رو به سمت اتاق مي گرداند و مي گويد : خب بعدش ؟ و السا ادامه ي قصه را از سر مي گيرد .
در اينجا پرسشي كه سريعا شكل ميگرد اين است كه ، در اين ميان يعني در طول نماي 5/3 ثانيه اي از فرودگاه چه اتفاقي افتاد ؟ آيا ريك و السا كاري كردند يا نه ؟ فيلم مطلقا مبهم نيست ولي دو معناي بسيار روشن و در عين حال ناسازگار با يكديگر توليد مي كند . آنها با هم خوابيده اند يا نخوابيده اند . يعني فيلم نشانه هاي غير مبهمي ارائه مي كند كه آنها با هم خوابيده اند و در عين حال نشانه هاي غير مبهمي ارائه مي كند كه نمي توانسته اند خوابيده باشند . از يك سو تمام مشخصه هاي رمز گذاري شده نشان مي دهد كه آنها اين كار را كرده اند . براي مثال اين نماي سه ثانيه اي جايگزيني است براي دوره ي زماني طولاني تر ( ديزالو زوجي كه عاشقانه همديگر را در آغوش كشيده اند معمولا نشان دهنده ي عمل جنسي پس از فيد اوت است . سيگاري كه پس از آن نماي سه ثانيه اي بر دهان بوگارت مي بينيم نشانه ي متعارف راحتي و رخوت پس از عمل جنسي است صرف نظر از اينكه برج هاي فرودگاه نيز خود واجد معاني نرينه ي پيش پا افتاده اي هستند . از سوي ديگر مجموعه اي موازي نشان مي دهند آنها كاري نكرده اند .
با بررسي اين نكات مي توان بر اين نكته تاكيد كرد كه اين صحنه نمونه اي است از اينكه چگونه كازابلانكا عمدا به شيوه اي ساخته مي شود كه منابع متفاوت و دو شقي از لذت را به دو تماشاگري كه كنار هم در سالن سينما نشسته اند عرضه مي كند . يعني اينكه فيلم هم با تماشاگر معصوم و ساده و هم با تماشاگر پيچيده يك جور بازي مي كند . اين ترفند به مراتب پيچيده تر از آن است كه ممكن است به نظر آيد . دقيقا به اين دليل كه مي دانيد فيلم به دليل خط داستاني رسمي از تمايلات گناه آلود مبرا يا مصون است ، به خودتان اجازه خيال پردازي هاي مستهج ن را مي دهيد ؛ مي دانيد كه اين خيال پردازي ها واقعي نيستند و از چشمان ديگري بزرگ پنهان مي مانند .
اگر بخواهيم اين قضيه را در قالب لاكاني بيان كنيم بايد بگوييم در طول اين نماي سه ثانيه اي ، السا و ريك از ديد ديگري بزرگ ، بعني نظر نمادين جامعه ، كاري نكرده اند ؛ اما براي تخيل خيال پرداز مستهج ن ما كاري كرده اند .و ما مسئول آن نيستيم ؛ در حالي كه مستوليت حدس و گمان يك ادعا تماما بر عهده ي خواننده يا تماشاگر است . مولف متن مي تواند هميشه ادعا كند كه : اگر تماشاگر اين نتيجه گيري مستهج ن را از بافت فيلم مي كند من مسئول آن نيستم . "
من نه از طرفداران ژيژك هستم و نه از علاقه مندان به فيلم كازابلانكا . اما حرف حق جواب ندارد
