از هر طرف كه رفتم جز وحشتم نيافزود زنهار از اين بيابان وين راه بي نهايت
ما ايراني ها اشتباهات ريز و درشت زيادي داشتيم . اما در عجبم كدام اشتباهمان آنقدر بزرگ بود كه سزايش اين جشنواره ي قشنگ فجر است ؟
يا مگر اشتباهمان چقدر بزرگ بوده كه خداوند جناب آقاي شمقدري را به سينماي ايران هديه داده است ؟
ديگر ما را با اين جشنواره هيچ كاري نيست . توصيه ميكنم شما را هم با آن كاري نباشد تا به اميد خدا زودتر تمام شود و ديگر برقرار نباشد . ما را همان دي وي دي هايمان به . به گفته ي آقايان و علما هم گوش مي دهيم كه درباره ي الي فيلم بدي است . قبول . منتظر درباره ي علي مي مانيم .
در اين چند روز هر چقدر اين جشنواره ي نفرين شده اعصابم را خورد كرد ، در عوض شب ها با ترافيك فيلمهاي خوب مواجه مي شدم و يادم مي انداخت كه سينما هيچ ربطي به شمقدري ندارد . سينماي ما هم كه به شمقدري ربط دارد سينما نيست . بگذريم .
يك ماه پيش با يكي از دوستان صحبتي داشتم و به او گفتم مدتي است فيلم خوب نصيبم نمي شود . به من مرگ در ونيز اثر لوكينو ويسكونتي را پيشنهاد داد . ديدم . حالم را بدتر كرد . فاجعه اي بود براي خودش . اما در اين روزهاي اخير دقيقا اوضاع برعكس شده است . پشت سر هم فيلمهايي نه در حد خوب بلكه در قد و قواره ي يك شاهكار نصيبم مي شود . ابتدا تبعيد اثر آندري زوياگنيستف كه از بهترين و كامل ترين فيلم هايي بود كه در اين چند ساله ديده بودم . دومي زندگي ديگران اثر فلوريان هانكل بود كه اتفاقا از انساني ترين فيلم هايي بود كه در اين چند ساله ديده بودم . و سومي مورد عجيب بنجامين باتن جديد ترين اثر ديويد فينچر بود كه اميدوارم جايزه اسكار را فتح كند ، از دوست داشتني ترين فيلم هايي بود كه در اين چند ساله ديده بودم .
اگر عمري بود و اين جشنواره با اين افتتاح خيره كننده اش حالي برايمان باقي گذاشت ، در باره ي يكي از اين سه فيلم مي نويسم .
