تبليغاتX
پنهان
روزنوشت هاي سينمايي

 

1

اين جريانات و شور و شوق اجتماعي كه در اين چند روز بوجود آمده باعث شده بسيار ياد محسن مخملباف را زنده كنم . البته علاقه چنداني به سينمايش مخصوصا سينماي اين روزهايش ندارم . اما معتقدم تنها كسيست كه جامعه ايران را واقعا خوب مي شناسد و مي شود گفت كه سينمايش نبض جامعه است .

اين روزها ما فارغ از هرگونه بحث سياسي در يك لبه تيغي قرار داريم كه هم برايم خوشحال كننده است و هم نگران كننده . بارها و بارها در مطالبم اشاره كرده ام كه سطح سليقه عوام و كوتاه آمدن بيش از حدشان در بلعيدن هرچه كه جلويشان مي گذارند واقعا ناراحت كننده است . باور كنيد نه مي خواهم از كسي طرفداري كنم ، نه حرف هاي ناسيوناليستي بزنم و از وحدت ملي و مشتي بر دهان دشمن زدن چيزي بگويم . اما خوشحالم كه مردم زنده شدند . آرمان خودشان را هرچند ناشيانه اما به هرحال پيدا كردند . هيچ كسي را نمي توانيد پيدا كنيد كه نظر نداشته باشد و اين خيلي اتفاق خوبيست . مهم نيست نظرش چيست . مهم نيست درك و فهم سياسي اش در چه سطوحي قرار دارد . مهم نيست آرمانش ارزان شدن ماست باشد يا آزادي بيان يا يافتن هويت هاي فردي و اجتماعي اش . مهم اينست كه حرفي براي گفتن دارد . اين يعني هرچه جلويش بگذارند نمي بلعد . يا حداقل تنها فايده اش اينست كه با يك مكث يكي دو ثانيه اي مي بلعد .

اما نكته ي ناراحت كننده اش اينجاست . حالا كه مردم براي اولين بار اينقدر پويا شدند و به آرمان هايي كه استثنائا امسال بجاي ساليان قبل كه شعار بودند بسيار دل خوش كرده اند اگر بعد از روي كار آمدن شخص مورد نظرشان به هر دليلي نتوانند آنها را تحقق يافته ببينند مي دانيد چه مي شود ؟ به جايي مي رسيم كه بايد حسرت بخوريم كه كاش هيچ وقت مردم زنده نمي شدند .

وقتي مي بينم به پرايد و پيكان و سوناتا و موتور هوندا و پولسار و وسپا پارچه سبز مي بندند دلم آروم مي گيره كه شخصي پيدا شده كه فقط براي يك كدوم از اين ها نيست . نه فقط براي سوناتا هستش و نه فقط براي وسپا . براي همه هستش . اما خب چه كنم . اين ترس هم دست از سرم بر نمي داره كه اگر ....

 

2

امروز دو جوان را در پرايدي ديدم كه صداي ضبط ماشينشان را بلند كرده بودند و پرچم سبز در دست گرفته بودند . يكي شان سرش را از ماشين بيرون آورده بود و داد مي زد آزادي بيان .

توي دلم گفتم خب آزادي بيان دار شديم تو چي مي خواي بگي ؟

 

3

مي ترسم از ده نمكي بگم . اونقدر به اين بنده خدا گير دادم و نوشتم كه چندبار گفتيد بيخيالش بشم . اما يه كوچولو ديگه مي خوام بهش گير بدم . زماني مردم ما خيلي سياسي بودند و خوب از ايدئولوژي سر در مي آورند . اما مسعود خان همان دوره را در فيلمش اينطور نشان داد كه مردم فرق ايدئولوژي و راديولوژي را نمي دانند . تمام درك يك فيلمسازي كه ادعا مي كند آن دوره را به خوبي مي شناسد اين اندازه است . حالا كه ماجراي جامعه ما به اين اندازه پيچيده و عميق شده و ما افرادي مثل مخملباف را ديگر نداريم تكليفمان جيست ؟ بايد عنان كار را به دست اين آقا بسپاريم ؟

 

4

اما در كودكي قهرمان هايي داشتيم كه وقتي بزرگتر شديم و ظاهرا عاقلتر ، فهميديم كه چندان هم قهرمان هاي درست و حسابي نبودند . ديگر قهرمان هايي نظير شواليه تاريكي ( كه اتفاقا نه خودش را بلكه فيلمش را بسيار دوست دارم ) سر در آورده اند و عقل ما دنياي آنها را بيشتر قبول دارد .

اميدوارم به من نخنديد . اما اين روزها پخش مجدد كارتون فوتباليست ها برايم خيلي جذابيت دارد و هروقت كه بتوانم با همان شور و شوق دوران كودكي يا نوجواني نگاهش مي كنم . سوباسا تنها قهرماني  برايم بوده و هست كه واقعا از زماني كه سن و سال كمي داشتم و با او آشنا شدم تا به الان برايم هيچ فرقي نكرده و ذره اي رنگ نباخته . هنوز كامل ترين قهرمانيست كه ديده ام . امروز نبرد بي نظيرش با ميزوشي را جوري نگاه كردم كه انگار هنوز همان پسر بچه سابقم . اما حيف كه ديگر نمي توانم بلافاصله بعد از تمام شدنش توپ پلاستيكي دولايه ام را بردارم و به كوچه بزنم و وقتي در خانه را باز مي كنم مطمئن باشم كه همزمان همه ي دوست هايم با يك توپ از در خانه شان بيرون مي آيند . حيف كه الان وقتي در سالن فوتبال دور هم جمع مي شويم و شروع به بازي كردن مي كنيم ديگر نمي توانم حين بازي آهنگ تيتراژ را با دهانم در بياورم . اما حالا به جايش تا دلتان بخواهد از بد بازي كردن هاي همديگه ايراد مي گيريم و بد و بيراه مي گوييم . يادش بخير اون دوران فكر مي كردم سوباسا فقط قهرمان فوتبال است . 

 

 

 

نوشته شده توسط ح.گ در ساعت 11:57 | لینک  |