۱
چرا دروغ بگويم . اوريانا فالاچي را از شماره 18 هفته نامه ايران دخت شناختم و پيش از اين او را نمي شناختم . او مشهور ترين خبرنگار قرن بيستم است . بعد از خواندن آن مطلب بي نظير سعي كردم تا مي توانم درباره اش بدانم و بخوانم . خيلي درباره اش خواندم و نمي توانم علاقه ام را نسبت به شخصيتش پنهان كنم . ( اين هيچ ربطي به اين ندارد كه طرز تفكرش را قبول دارم ) . همين كه تنها يك فالاچي در جهان وجود دارد خودش مجذوبم مي كند . اين ارجيناليتي و اعتماد به نفس را هركسي ندارد . فالاچي نژاد پرست و شديدا ضد عرب بود . عقايد اين آدم برايم جالب نيست ، اعتقادي كه به عقايدش داشت برايم جالب است . وقتي از برتري تمدن و فرهنگ غرب بر شرق و بخصوص خاورميانه مي گويد آنقدر با شور و وجد صحبت مي كند كه خواننده راهي جز قبول كردن ندارد . اين قدرت قلم فالاچي بود . قدرتي كه شارون آن را به خود فالاچي وقتي قرار بود با او مصاحبه كند گفت . "مي دانم آمده اي يك نشان پيروزي ديگر را به گردنت بياويزي"
در مصاحبه اي گفته : قبول ...اعداد را به اين شكل از اعراب داريم ... خيلي متشكرم! يك بار با آدم پرچانه اي به نام عرفات مصاحبه كردم و او فرياد مي زد كه فرهنگش بالاتر از فرهنگ من است . او زيادي داد مي زد و برايم مهم نبود كه بگويم كه با كارل كوپر موافقم كه ما غربي ها در بهترين جامعه اي كه بشر توانسته به وجود بياورد زندگي مي كنيم .
هرچه گشتم دنبال پرتره ي بي نطيري كه قبلا از او ديده بودم بي نتيجه بود . اما اين عكس هم عكس خوبيست .
( اگر گفتيد تفاوتش با عكسي كه در ايران دخت چاپ شد و ظاهرا همين است در چيست جايزه داريد )
۲
بي فيلمي هم بد درديست . دوستان اگر اين روزها فيلمي درگيرتان كرده حتما در كامنت ها نامش را برايم بنويسيد . اين روز ها آنقدر فيلم خوب كم شده كه فعلا در سالهاي شصت تا هشتاد ميلادي ( دهه هاي محبوبم ) سير مي كنم . وقتي اوضاع فيلم اينقدر آشفته است بايد هم از ديدن دوباره بعضي ها داغشو دوست دارند وايلر و جويندگان جان فورد و اينك آخرالزمان فورد كاپولا و حتي سامورايي ژان پير ملويل ( بهترين آلن دلون ممكن ) هم لذت برد .

عكس فوق العاده ايست . عكس از صحنه ايست كه در فيلم هاي گنگستري به يك كليشه تبديل شده . اگر فيلم را ديده باشيد مي دانيد كه ژان پير ملويل با اين كليشه چه كرده .
