تبليغاتX
پنهان
روزنوشت هاي سينمايي

۱

بچه ها در كامنت هاي پست قبلي اتفاقات خوبي افتاد . دوست دارم از اين به بعد بيشتر از اين اتفاقات بي افته . اينكه اينجا يك طرف نباشه . من بنويسم و شما بياييد و بخونيد و احيانا نظر هم بديد . خيلي خوبه كه پيشنهاد بديد . فعلا تر باشيد . در كامنت هاي قبلي جواد رهبر كتاب خيلي خوبي معرفي كرد كه من هم بهتون پيشنهاد مي كنم حتما بخونيد . كتاب نامه به كودكي كه هرگز زاده نشد از اوريانا فالاچي با ترجمه يغما گلرويي . يا رز ارغواني قاهره كه با وجود اينكه فيلم مورد علاقه ام نيست اما يه پيشنهاد هستش و مي تونه براي خيلي ها مفيد و جذاب باشه . بچه ها بيشتر به هم پيشنهاد بديد . اين خيلي خوبه كه اين خيابون دو طرفه باشه .

 

۲

دليل گذاشتن تيتر اين پست خيلي بي ربط بود و دنبال ارتباطش نگرديد . چند وقتيست تصنيف عالي حميد رضا نوربخش مشغولم كرده و اين مصراعش خيلي جانانه است . خيلي .

كلا اين يكي دو هفته بدجور به شعرهاي خوب برخورد مي كنم . يكي از آنها شعري از خيام است . شعري كه به ندرت پيش مي آيد كه در كتابي وجود داشته باشد و هميشه زير تيغ سانسور بوده است . خواننده اي كه نمي دانم اسمش چيست اتفاقا همان شعر را با آواز عجيبي خوانده ، اما متاسفانه به دلايلي نمي توانم لينكش را برايتان بگذارم . براي بعضي از دوستان نزديك تر  لينكش را ايميل كردم . اما از گذاشتن لينكش در اين جا معذورم . خودتان بگرديد و پيدا كنيد

 

 

۳

شرط بندي هم عالمي داره براي خودش . معمولا نود و نه درصد DVD فروش هاي كنار خيابان قيمت هاشون 1000 تومان هست . توي خيابوني بودم كه چندان جاي مناسبي براي فروش DVD نبود . دي وي دي فيلم مخمصه اثر مايكل مان رو گذاشته بود و من چون نسخه اي كه از اين فيلم خوب داشتم كمي فرسوده شده بود خواستم كه اون رو بخرم . وقتي هزار تومان به طرف دادم گفت كه هزار و پانصد تومان ميشه . من هم اعتراض كردم و گفتم همه جا هزار تومان هست و چرا تو هزار و پونصد مي دي ؟ خلاصه قرار شد بساطش رو جمع كنه و با هم بگرديم و اولين بساطي كه پيدا كرديم اگر طرف هزار تومان مي فروخت اون DVD رو با قيمت پانصد تومن به من بفروشه و اگر طرف قيمتش هزار و پانصد تومان بود من اون DVD رو دو هزار تومان ازش بخرم . مسئله پولش نبود . اگر هم آدم خسيسي بودم نهايتا نمي خريدم و اصلا دليلي نداشت زير بار اين شرط برم . هزار تومان هم چندان ارزش زيادي نداره . اما ماجرا يه جورايي براي جفتمون جالب شده بود و مي خواستيم تا تهش بريم و ببينيم توي اين دوئل كي برنده ميشه . من احتمال برنده شدن خودم رو نود و نه درصد مي دونستم .

خلاصه با اون مرد چند خيابوني قدم زديم و اتفاقي رسيديم به يه بساط . پرسيديم و چشمتون روز بد نبينه . ميون هزاران DVD فروش تهران كه همه هزار تومان مي فروشند ، درست وقتي كه ما شرط بندي كرديم يكي به تورمون خورد كه هزار و پانصد تومان مي فروخت . خلاصه ديدم قديميا مي گن مرد هست و قولش و مجبور شدم هزار تومان ديگه هم به طرف بدم .

 

 

۴

 اين عكس را نگاه كنيد . آدم حالش دگرگون مي شود . مي گويند عكس ... و ... در اواخر عمرشان است . اگر توانستيد جاي خالي را پر كنيد !

 

        

 

 

 

 

 

نوشته شده توسط ح.گ در ساعت 1:43 | لینک  |