تبليغاتX
پنهان - آقاي كاهاني ، فيلمتان را هم ديديم
روزنوشت هاي سينمايي

 

 نگاهي مختصر به فيلم آنجا اثر عبدالرضا كاهاني

 

عبدالرضا كاهاني را دوبار ، بار اول از طريق برنامه ي دوقدم مانده به صبح كه همراه با شهرام مكري مهمان محمد صالح اعلا شده بود ، و بار ديگر در جلسه نمايش و نقد فيلم " آنجا " در انجمن منتقدان خانه سينما ديدم . بار اول بسيار كم حرف و مغرور به نظرم آمد . اما بار دوم كه اتفاقا در صندلي كناري من نشست و باهم فيلم را ديديم و گپ كوتاهي هم زديم دقيقا برايم برعكس جلوه كرد .

حقيقتا نبايد انتظار داشته باشيم با شرايط فعلي سينما ، اين فيلم اكران شود . اگر اين فيلم را بخواهيم در ليست پا در هوا هاي سينمايمان اضافه كنيم ، قطعا فيلم هايي پر سروصدا تر و مطرح تر آنقدر زياد هستند كه نوبت به نگاه و نظر مجدد به اين فيلم نرسد . اما اين انتظار كاهاني ، انتظار به جايي است كه توقع داشت فيلمش بيشتر ديده شود .

" آنجا " فيلم خوبيست . با همه ي ايراد هاي ريز و درشتش . و معتقدم آنجا را نبايد با نگاهي كه به سينماي معمول ايران و جهان داريم نگاه كرد . بايد آن را از دريچه ي چشم كاهاني ديد كه تازه از سينماي كوتاه بيرون جسته و تماما به فكر به تصوير كشيدن دغدقه ها و ذهنياتش نيست و بايد كمي هم تقلاي ماندن داشته باشد . به همين دليل است كه در اين مطلب قرار نيست فيلم او را نقد يا تحليل كنيم . تنها نگاهي گذرا آنهم از زاويه اي متفاوت به او داريم .

 شايد كاهاني بيست خيلي پخته تر از كاهاني" آنجا " باشد . ولي " آنجا " از يك نوع فضاسازي بهره مي برد كه كمتر در سينمايمان شاهد آن هستيم . اين فضاسازي قطعا بايد در سينما به عنوان يك بستر براي رشد و بلوغ فيلمنامه جدي گرفته شود . در"  آنجا " اين فضاسازي به خوبي صورت گرفته است ، اگرچه در اين فضا ، فيلمنامه اي به رشد و بلوغ نمي رسد و اساسا فيلمنامه ناقص هست . به اين دليل است كه مي گويم كاهاني آنجا چندان پخته نيست و اين فيلم را بايد از دريچه ي چشم كاهاني ديد . به عنوان مثال ، فضاسازي بي نظيري كه در فيلم در بروژ ساخته مارتين مك دانا شاهد آن هستيم ، به شكل مطلوبي پتانسيل رشد فيلمنامه چه به لحاظ روند داستاني و چه به لحاظ نظام معنايي و زيبايي شناسانه ي فيلم را دارد . 

فيلم اخير او هم كه در جشنواره ي فيلم فجر هم تاحدودي موفق بود ، از بركات اين سليقه ي خوب كاهاني در فضاسازي  بي بهره نيست . اما در" آنجا " او بيش از اينكه به فكر فيلمش باشد ، به فكر همين عنصر است و به اين دليل است كه توجه هر مخاطبي را به خود جلب مي كند . البته فضاسازي كاهاني چندان بي ربط با ساختار هم نيست . كنتراست تاحدودي بالاي فيلم ، سياه و سفيد بودن ، انتخاب بازيگرها كه به شدت با وسواس بوده ( اگرچه بازيگر نقش اول در چند حوزه ي ديگر از جمله فيلمنامه و موسيقي هم با كاهاني همكاري داشته ) ، لوكيشن هاي مدرن ( و نه مجلل ) ، ساز موسيقيايي فيلم كه پيانو است ( و نه تار و تنبك و عود ) و بيش از اين ها ، دكوپاژ تاحدودي مدرن فيلم است كه تاثير بسزايي در اين فضاسازي دارد كم و بيش مرتبط با ساختار و تم اصلي فيلم هستند .  

به هر حال كاهاني توانايي اش را در ساختن فيلمي يكدست و خوش ساخت ثابت كرده و نشان داده كه آينده ي فيلمسازي اش ، آينده اي روشن است . حقيقتا حضور اين نوع فيلمسازان ( حتي اگر فيلم بد بسازند ) خوش يمن است . چرا كه اين ايستايي سينماي ايران را به حركت وا مي دارند . سالها بود كه توانايي ما در فضاسازي ، فقط در حوزه ي فيلم هاي جشنواره اي كه فقط در لوكيشن هايي كويري و ده كوره هاي فقير نشين بودند محدود مي شد . چرا كه آسوده ترين راه  براي ايجاد فضايي يكدست بود . اما فيلمسازاني نظير اصغر فرهادي و يا عبدالرضا كاهاني ( كه اتفاقا سينمايشان هيچ شباهتي با يكديگر ندارد ) ثابت كرده اند كه مي شود فضا و جهان كوچك سينماييشان را ، جهاني تر بسازند و در هر موقعيت و بستري ، از آن غافل نمانند و به نحو مطلوبي به آن بپردازند .

 

 

نوشته شده توسط ح.گ در ساعت 22:46 | لینک  |